.:.آنا.:.
باهم تماس تصویری گرفته بودیم و با ذوق وسیله هامونو جمع میکردیم. همچیمون رو ست برمیداشتیم. از یه مدل با رنگای متفاوت. من طوسی. دیانا قرمز. اریانا مشکی. رکسانا بنفش.
ما یه رفاقت طولانی داشتیم از خیلی کودکیمون. من دوم دبستان بودم مادرمو از دست دادم و از اون شهر رفتیم. رفتم مدرسه ی دیگه. افسرده بودم که دیانا و رکسانا کسایی بودن که دستمو گرفتن و حالمو خوب کردن. ما یه اکیپ سه نفره شدیم و اول دبیرستان یه دانش اموز نوین داشتیم همون اریانا. حدود دو ماه خودمونو جر دادیم تا بهش نزدیک شدیم و باهاش دوست شدیم. اون چیزایی رو تجربه کرده بود که واسه سنش زیاد بود.
با جیغ بچه ها از فکرام سقوط کردم تو دنیای واقعی.
-مرگ اشغالا ترسیدم
دیانا- معلوم نیس تو کدوم دنیایی هرچی صدات زدیم نشنیدی
-داشتم به ابتدا رفاقتمون فکر میکردم
اریانا- یادش بخیر. اگه شما نبودین من دق میکردم.
-دو سه ساله نود درصد لباسامون رو ست خریدارییم.
رکسانا-اره و الان داریم برا اونجامون همچی رو ست برمیداریم. اقا میخواد دوتا لباس غیر ست برداریم؟
همگی- نهههههه
رکسانا- باشه باشه بابا.
-اقا بسه دیگه فک کنم همچی تکمیله
دیانا- وایسا لیستمو نگاه کنم. یه دست لباس مجلسی، لباس شنا، لباس ورزشی، چند دست اسپرت خفن، مسواک، لوازم ارایش.....
دیانا- خب همچی تمومه باید زودتر بخوابیم که روز بعد خواب نمونیم
رکی- من از ذوق خوابم نمیبره کههه
دیانا- راس میگههههه وای خداااا الان جیغ میکشم از خوشحالی
اری- این اولین سفرمون نیس. بگیرین بکپین باو. زمان آینده میبینمتون. خدافظ
و لب تابشو روی دهنای یه متر باز ما بست. تا خواستن حرفی بزنن گفتم
-بهش پیام میدم ببینم چی شده. شب بخیر
دیانا- خبرشو بهم بده شب خوش
رکی- نگرانش شدم حتما بگو چی شد شو خوش
-اوک به امید دیدار
قطع کردمو زیپ ساک رو بستم. دراز کشیدم تو تختم و صفحه چت اریانا رو باز کردم. تا خواستم پیامی بدم پیام داد
اریانا- مشکل همیشگیه:) روز آینده خوب میشم ببخشید نگرانتون کردم و تر زدم تو ذوقتون. منم برا روز آینده ذوق مرگم خا:) شب خوش
فهمیدم نیاز به تنهایی داره و با این پیام میخواست سکوت کنم پسیه اوکی و شب خوش گفتمو بیشتر اذیتش نکردم.
گوشیمو خاموش کردم و چشامو بستمو بی صبرانه منتظر بیدار شدنم بودم...
کامنت بزار ای ملعوووون
لولو کسایی که کامنت نمیزارنو میخوره
حالا تو کامنت نزار
برچسب:
نویسنده: سجاد صفری