خرید بک لینک
.:.آنا.:.باهم تماس تصویری گرفته بودیم و با ذوق وسیله هامونو جمع میکردیم. همچیمون رو ست برمیداشتیم. از یه مدل با رنگای متفاوت. من طوسی. دیانا قرمز. اریانا مشکی. رکسانا بنفش. ما یه رفاقت طولانی داشتیم از خیلی کودکیمون. من دوم دبستان بودم مادرمو از دست دادم و از اون شهر رفتیم. رفتم مدرسه ی دیگه. افسرده بودم که دیانا و رکسانا کسایی بودن که دستمو گرفتن و حالمو خوب کردن. ما یه اکیپ سه نفره شدیم و اول دبیرستان یه دانش اموز نوین داشتیم همون اریانا. حدود دو ماه خودمونو جر دادیم تا بهش نزدیک شدیم و باهاشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 11:25

«جولیکا»حرفاشون خنجری بود که تو قلبم فرو رفته بود. قلبم خورد شد. تیکه تیکه شد. کاش هیچوقت پشت این دیوار نمیومدم این چیزارو نمیشنیدم. اصن کاش هیچوقت از اتاقم بیرون نمیومدم تا این اتفاق نمی‌افتاد. لبخندش بخاطر اینکه منو از دست میده نه پولو حالمو بدتر میکرد.بابا- جولیکا دخترم بیا بیا که بدبخت شدییییمپوزخند زدم. صدای ناراحتش با لبخندش تضاد داشت اونم زیاد.یکم صبر کردم و بعد از پشت دیوار مثلا نگران اومدم بیرون. -چی شده؟لوکا هم بعد من اومد با نگرانی پرسیدلوکا- چخبره چه اتفاقی افتاده؟بابا- بدبخت شدیم بدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 11:25

«جیمز»مکس از شوک درمورد و بهم توپید مکس- تو الان اونجا چیکار کردی؟ چی گفتی؟ میخوای با دختر اون یارو ازدواج کنی؟ اصن میفهمی داری چیکار میکنی؟ نکنه من اشتباه شنیدم چون همچین کار احمقانه ای از تو بعیده.-اههه مکس بسه دیگه سرم رفت. من فکر کردم دخترش براش خیلی مهمه و این بزرگترین ضربسمکس- اوکی ولی بزرگتر از ضربه ای که به اون میزنی رو به دخترش میزنی-من با دختره کاری ندارم که میبرمش یه کشور دیگه عشق کنه و صفا سیتیمکس- عشق صفا سیتی؟؟ وقتی از خانوادش جداش کنی عشق می‌کنه؟ وقتی بشی شوهرش و دیگه نتونه با هیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 11:25

الکسا...بعد از چیدن وسایلم سیمکارت تازهمو انداختم تو گوشیم و سیمکارت قبلیمو شکستممن باید هرچی از الکسا هست رو دور بریزم و تبدیل شم به میشل جونزی که خانوادشو تو تصادف از دست داده و دنبال کار میگشته و اومده بادیگارد شدهخب الان من باید چه کنم؟ بشینم اینجا تا این یارو بیاد بریم جایی؟ تو همین فکرا بودم که صداهایی از بیرون شنیدم الکس...تام-اون برگه رو بده خودم بهش میدم-عه؟ مطمئنی؟ من که فک میکنم قراره بهش ندی و بپیچونیش بری بیرونتام-میدونستی خیلی ادم رو مخی هستی؟-من رو مخ. ولی به فکرتم عزیزمتام-اگه قادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 11:25

سلام به همگییییی ببینین کی برگشتههههههه عشقتون نفستون عمرتوووووون هستیتوووون ببخشید ببخشید ببخشید هیچ دلیل موجهی برای غیبتم ندارم بی همت بودم بی همتتتتت

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 18:45

بالابر لاینر لوگو( اسم و آدرس وبتونو بدید درست میکنم) ولکام متن بدین مینویسم

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 18:45

سلام گفتینوی وب پر شده پاسخ گو نیستم بعدم بازدید ۲۱۰۰ خورده ایه اونوقت شما کامت نمیزارین بعد توقع دارین ما فعالیتمون زیاد باشه ما خودمون رو پاره هم نکنیم تا شما یه دونه کامتم نزارین وضع همینه میدونم فصل امتحانات ولس یه کامت چقد وقت میگیره مثلا شما روزی ۱ ساعت یا نیم ساعت میای وب ها رو میگردی نمیتونی یه کامت بدی دلمون خوش شع #انگیزه ای نداریم .......

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 18:45

ببینین کی اینجااااااااااااااااس شادی اومده بعد اینکه هستی واتمو سوراخ کرد که اگه بیشتر از این غیبتمو طول بدم حذفم میکنه بیشور و حالا اومدم با یک عدد رمااااااااااااان بروید به ایدامه خوشتون اومد بیگین ایدامه بیدم

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 18:45

سلام دوستان چطور مطورید؟ جلو جلو خیلی از پارتارو تایپیدم که دیگه دیر به دیر پارت ندم

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 18:45

سلام علیکم خوب هستید انشاالله؟ دوستان عزیزم پارت جدیدی را برایتان آورده ام برای خواندنش به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید چقدر من بامزه و تنذم

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 18:45

خب خیلی وقت پیش میخواستم اینجا رو راه بندازم ولی شرایط پیش اومده اجازه نداد حدود ده تا پارت رو نوشتم ولی یکیش تو واتساپه یکیش تلگرامه اصن معلوم نی کجان حتی شایذ چون مال خیلی وقت پیشن پیداشون نکنم حالا این یدونه رو که پیداییدم بوخونین تا ببینم چه میکنم

برچسب: نویسنده: سجاد صفری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 18:45

صفحه بندی